دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

خواستم بگویم آب بیت اول محرم است
ولی
ناگهان الف ، قامتش شکست و گفت:
باز ، این چه شور ش است که در خلق عالم است؟
پاسخش نوشت ، مرد خنده های بزمِ عاشقان بُرَیر و گفت:
شور نیست
شهدی از شهادت است
از جناح دشمنان جنایت است
از برای دوستان شفاعت است
البته
برای بنده هم ، حور العین جنت است!!!
و بعد از این مزاح مشتیانه ی بشر
الفبای زندگی
در حضور اسم و فعل و حرف و قید
خنده زد
پس از تمام سال ها خستگی...
مثل پهلوانِ کوچه ی بلا
کربلا!
و کلاس درسمان ، واژه ای شنید آشنا
هان چه شد ؟
دل شما شکست...!؟
من هنوز ، روضه ای نخوانده ام
که های های گریه می کنید و می روید!!
کجا؟
گفت: رخصتی بده برم
فرصتی به وسعت تمامی اسارتم
آقا ! اجازه هست حُر شوم؟
اجازه هست؟
و کاش این اجازه را حُر نه ، حَرمله می گرفت ...
ناگهان کلاس اخم شد
آهان
خیر و شر را به نوبت جلو نرفته ام؟
ببخشید ، هنوز کلاس اولم
ولی، باور کنید
حرف حرمله سین سه شعبه است
درست مثل سین سینه ی پدر، سر عمو، سیبک گلوی پسر
و این بار کلاسِ درس سیاه شد از این همه عزا
و هم کلاسی ام جویبار اشکِ کربلا
گفتم:
نه ، ببین!
گریه را شروع نکن ، هنوز به کاف و گاف ماجرا مانده است
ما هنوز حرف صبر را نخوانده ایم
عین عباس هم به جای خود
قاف قصه را چگونه ول کنیم؟
پس ،
با اجازه ی معلمم ! دوباره دوره می کنم:
الف، آب
ب ، بریر
ت، تفنگ
نه به سال شصت و یک ، بل به وقت جنگ!
همین صبح روز قبل...
کجا؟
غزه، جبل العامل، نینوا
هویزه،شلمچه ، دشت لاله ها
خوب بس است ، حاشیه نمی روم !!!
و ادامه می دهم...
جیم ، جَون رو سفید
ح ، حبیب
خ، خیام سوخته
دال، دست تشنه ی فرات
ذال، ظلم ظالمان!!!!
معلم گفت:
نه، نخوان ....!
اشتباه داشتی
یک غلط گرفته شد
19
دقتت کم است، حواست کجاست؟
بخوان
ر، روز اشک و گریه و جنون
ز، زهیر، غرق خاک و خون
سین سلام، تا قیامت قیام
شین، شمر بر سر عمارت خییام
صاد ، صبر بانوی حرم ، زینب آن دلاور خاندان کَرَم
ضاد، ظلم در غروب روزِ غم
و باز تذکر معلمم:
صبر کن، نخوان، نخوان
تو باز هم غلط خوانده ای!
ببینم
مگر به غیر ظاء ظلم را ندیده ای،
که هرچه ذال و ضاد و ظاء هست را یکی می کنی؟
و گفتم:
آقا اجازه!
چرا دیده ام
ولی
طا ، طلسمِ
ظا ، ظلمِ
عین، عصرِ کربلا و
غین، غارتِ خییام و
فا، فتنه زمان
امان قاف این قبیله را بریده است...
اِ
آقا اجازه هست!
چرا، شما، گریه می کنید؟
و بغض معلم ، امان نداد ، بگوید برای بچه ها
کاف کربِ والبلا حکایتیست که لام تا کام آن برای هر کسی شنیدنیست...
ولی،اندکی بعد
بلند و بی دریغ گفت:
تو بشین، درس را ادامه می دهیم
بچه ها
بیاد می آورید داستان درس میم منتظر تا کجا ادامه داشت؟
مبحث من الغریب تا ، الی الحبیب روزگار؟
یکی گفت:
تا سر نزاع نونِ ، جان ونان و مال و دشمن و وطن!
دیگری ادامه داد:
واوِ وای وای مردم به خواب رفته را ، حسرت گذشته را و آه پای تخته را، هم اشاره کرده اید
سومی دست بالا گرفت و گفت:
و آخر کلاس که شد
فرد منتظر
از خودش سوال کرد
که چرا وَ چرا ظلمی و مُحَرمی و غفلتی؟
و چرا خالی است ، حرف حجتی ؟
و در غربت است ، ه مثل هادی هدایتِ !
معلم تشکر نمود و گفت:
بعد ازاین
منتظر ادامه داد راه را با ندای
یاءِ ، یا حسین
یا فارس الحجاز!
مکث کرد و ادامه داد:
...خوب بچه ها
تمام شد درس شما
به آخر، زمان الفبا، رسیده ایم
اما
گچ پژِ اصیل آب و خاکمان رنگ کربلا نگشته است!!!
راه حل چیست؟
و سکوت پر تلاطم کلاس ، در پی جواب اشاره کرد به من ، که می خواستم بگویم آب، بیت اول محرم است
و گفت: غذای روضه با تو است
که شور را شروع نموده ای
حال
شیرین ، تمام کن!
و گفتم:
گ ، گِلِ محبت وجودتان
چ ، چای و قند روضه تان
پ، پلو وَ قیمه ی ظهرتان
ژ، ژرفنای نگاهتان
تمام کرد این ضیافت قشنگِ آب و شعر و روضه را!


                                                                                                " فاطمه حجازی"

پ ن ١: آی غصه غصه غصه .... نصیبه امسال از قافله دلها جاماند ، مجتمع امام خمینی و دکتر رفیعی سالهای قبل و حاج آقا فرحزادش به کنار ، امسال از مسجد محله هم جاماند ، از بس که دائم سعی بین خانه و دانشگاه کرد ... شمارا به همان خدای بزرگ با همین دلهای بزرگتان دعایش کنید ، سلب توفیقی نشانه ی خوبی نیست ... به خدا نشانه ی خوبی نیست ...

پ ن ٢: آقا به دادم میرسی ؟ آقا به دادم میرسی؟ آقا بدادم میرسی ؟ ...

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان