دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

حالا دیگر خوب میدانم
که تو با مرگ رفته ای
و دیگر
باید دیدارت را به خواب موکول کنم ...
و من خوب میدانم حتی  
از دست دادنت هم
عادت همیشگی ام را
از سرم نمی پراند
و حسرت
حسی ست که
که حالا حالا ها
همسایه دلم خواهد بود...

 

این متنی بود بود که چند روز پیش در سرم گذشت و چون کامل نبود به نگارشش در word بسنده کردم و روی وبلاگ نگذاشتم.
شاید باورتان نشود، دیدمش!
همین دیشب که در خس خس نفسهایم گم شده بودم و در تب می سوختم.
چهره اش مثل ماه روشن بود و نگاهش برایم آرامشی که خواب را برایم شیرین کرده بود.
احساس کردم جوانتر شده بود و خیلی آرام و راحت ، پایش هم درد نمیکرد دیگر.
آنقدر لذت دیدارش مستم کرده بود ، که تا چند ساعت بعد از بیداری خوابم را در برابر چشمانم میدیدم و لبخند میزدم ...
آرزوی شب تولدم براورده شد ، آخر آمد به خوابم و آرامم کرد..
حالا آرام آرامم...
بی بی ماهم امشب اگر امامت را دیدی برایم از او ایمان بخواه ، اسلام برایم کافی نیست ، آرامش بخواه صبوری بخواه ...


راستی عزیز دلم 
                       عیدت مبارکـــــ ـــ ـــ


***
پ ن : در عالم دیگری سیر میکنم ، عالمی که نمیدانم چیست و کجاست ، عالمی که در تب و تاب حالی میدهد بس خوش ... بس خوش ... بس خوش...

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/٩/۱٤ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان