دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

خدایا این سفر کی‌ می‌رود کی می‌رود کی‌ می‌رود سر
خدایا این سفر کی‌ می‌رود کی می‌رود کی‌ می‌رود سر
خدایا این سفر کی‌ می‌رود کی می‌رود کی‌ می‌رود سر
خدایا این سفر کی‌ می‌رود کی می‌رود کی‌ می‌رود سر
خدایا این سفر کی‌ می‌رود کی می‌رود کی‌ می‌رود سر 
خدایا این سفر کی‌ می‌رود کی می‌رود کی‌ می‌رود سر  
***
" در این شهرِ سردرد

                  جدا افتاده‌ایم در آغوش هم

                                                     خاموش ِ هم

 

بگذار برای تو از قصه‌ای بگویم که در آن نمیری


و شعرهای تو درد را

                 و شعرهای تو درد را

                                    و شعرهای تو درد را ...

                                                           
یعنی که می‌شود فراموش کنند ؟ ... "

پ ن : قیامتی بود مراسمش... باشکوه و عظیم و بی نظیر ... مراسم سرشار بود از این مقام و آن مقام ... همه ی بزرگان حضور داشتند  ، همه مسئولان ریز و درشت ...  اما در این بین نگاه یتیمان و فقرایی که امیدشان از دست رفته بود ، جانمان را آتش میزد، او را کریمه ی فامیل خواندند، یتیم نوازی و فقیر نوازی در خونش بود ... ما کجا و بخشش و بزرگی او کجا...  

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/٩/٧ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان