دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

دفتر عمر مرا هرچه که بود

هرچه که هست٬

بی تو باید دگر آن دفتر بست.

بی تو باید زهمه دل زد و مرد٬

به فنا حسرت خورد.

تو در این لحظه سر پیچی من خاموشی

محضر عشق تو و

لحظه هائی همه ناب.

دست در دست سکوت٬می نویسم بر آب

این حقیرانه ترین هدیه من

این قبا از سر وجان و تن من بر قد تو.

آه٬ فردا چه می آید پیش٬

تو به کوهی مانی که از این دل نروی٬

وبه عشقی که از این سر نروی٬

من به دستان خیال انگیزم

طرح ریزم همه از قصه نور

لحظه هائی همه از جنس بلور٬

در همه فردایم٬

دم گرمای دمت حک شده است.

***

پ ن ١ : ٨/٨/٨٨  بر همگی قشنگ و مبارک ...
پ ن ٢ : من عاشقانه می خواهمت و همین دلیل برای پایکوبی امشبم کافی ست ، قشنگ ترین بهانه ی شادی !" فردا برای تو نفس میکشم " این یک قرار است با دلم...
 پ ن ٣: خوشــــحالــم ...

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸۸/۸/٧ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان