دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

زمین به ما آموخت
ز پیش حادثه باید که پای پس نکشیم

مگر کم از خاکیم

نفس کشید زمین

ما چرا نفس نکشیم ؟

 

***

پ ن ١: اگر زندگی دست من بود آن را برمیداشتم و میبردم به قشنگ ترین و مهربان ترین نقطه ی زمین و پرش میکردم از رنگها...

پ ن ٢: اگر میدانستید که من از مشغله های این روزها چه میکشم دلتان برایم کباب میشد ، اگر کوفتگی و دردهای خستگی ام را میچشیدید غرزدن هایم را به میز محاکمه نمیکشیدید ، من گوش میخواهم برای غرزدن همین!

پ ن ٣: میخواهم خودم را تحویل بگیرم و برای خودم سنگ تمام بگذارم ، شاید بتوانم با اینکار با مشغله هایم کمی کنار بیایم ،و برای شروع "پختن یک کیک شکلاتی" خوب است!

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/۸/٢ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان