دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

بر عکس همه ی آدم ها
تمام تلاش زندگی ام
فقط زنده بودن نبوده
خود "زندگی" بوده !

در این روزهای غریبگی :
این رفت و آمدهای آرام
و بی سر وصدا
این نام خانوادگی و

شما شما گفتن ها
این همه احترام خشک
خسته ام کرده ؛
این لبخندهای عادتی
احوالپرسی های کاری
نگاه های از "آشنایی" خالی

دلم را دلگیـــر کرده !
باور کنید این روح چموش من
جایش
اینجا

این چهاردیواری سکوت نبوده...

...

..

.

کاش یکی پیدا می شد

و مرا تبعید میکرد

به خانـــه !


 ***

پ ن ١:
آخر
یک روز
چمدانم را خواهم بست
و خواهم رفت از اینجا
یک روز
که خیلی دیر نیست
پیله هایم را خواهم کند
و عاقبت
پروانه خواهم شد ...
 


پ ن ٢ : من اینجا را بخاطر همان پروانه شدن هم که شده دوست می دارم ، من اینجا دوستانی دارم که همه از ماه ، ماه ترند ، آشنایانی دارم که همه از خوب خوب ترند، تنها مشکلم این  است که : 
من برای زندگی در اینجا ساخته نشده ام ... همین !

پ ن ٣ : پرم از نوشتن ، سرم شلوغ است ، اما کلمات رهایم نمیکنند ، سرگیجه های این روزها که همه تمرکزم را به بازی گرفته است ؛ جز با نوشتن آرام نمیگیرد...

پ ن ۴ : اصلا به خودتان اشتباه راه ندهید من در همین چهاردیواری هم آتش هایم را میسوزانم . به قول خواهرم من هرجا که باشم و تا همیشه همین NasibeH ٢ ساله باقی خواهم ماند !

نوشته شده در شنبه ۱۳۸۸/٧/٢٥ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ توسط دختر خورشیدخان نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان