دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 
 

"لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم "

×××

من همان دختر کوچک نمک گیر نمکدان شکن هستم .. که حواسم هست این روزها بدجوری هوایم را داری  .. 
نمیدانم چه میشود که دو سال تمام هر هفته و هر ماه هر چه میدوم نمیرسم به تو .. یکدفعه  سال 91 تحویل میشود و برای من خوب ترین حال رقم میخورد .. توی تقویم امسال مینویسم  که از پر افتخار ترین سالهای عمرم بوده .. سالی که هنوز چیزی از نیمه آن نگذشته ، تو مرا 3 بار به میهمانی خود خوانده ای .. و همین ، تنها همین دلیل  کافی ست تا زیر لب بگویم دعای حول حالنا الی احسن الحال من براورده شده است .. 

پ ن : قرار است امسال عرفه را در حرمش تجربه کنم ..و از حالا  آسمانها اشک شوق در من در حال جوشیدن است .. 
    
نوشته شده در شنبه ۱۳٩۱/٧/٢٩ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط NasibeH نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان