دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

نفس میکشم ..
دم  .. بازدم .. دم ... بازدم .. دم ...
کم کم حس میکنم دمای هوا به طور تصاعدی دارد بالا میرود  ....گونه ها و گوش وگردنم هی داغ و داغ تر میشود  ..
کف دستم را نگاه میکنم .. قرمز شده و گز گز میکند .. کل وجودم ذره ذره تبدیل به یک گلوله آتش میشود .. 
میروم مقابل دریچه کولر و صورتم را در اختیار نسیم خنک او میگذارم .. 
قرار است هیچ چیز نخواهم .. 
یکی هی در گوشم پچ پچ میکند ..
هدفون برمیدارم و با بالاترین ولوم ممکن موزیک گوش میدهم .. ..
پچ پچش نم نمک محو میشو لای صدای خواننده ..
 آهنگ تمام میشود .. 
پچ پچ او شروع .. 
زیر لب زمزمه میکنم
 اعوذ بالله من الشیطان رجیم 
هی تکرار و تکرار و تکرار 
خاموش نمیشود 
الا بذکرالله تطمئن القلوب 
.
.
.
ساعت ها میگذرد و همچنان 
گوش من از پچ پچ ها پر است .. 
قرار است دلم هیچ نخواهد 
من یتوکل علی الله فهو حسبه 
تکرار و تکرار و تکرار .. 
حسبنا الله 
حسبنا لله .. 
محکم میزنم به سینه ام و
 .. بغضم را قورت میدهم 
اشک هایم را با پشت دست پاک میکنم .. 
باید بفهمم 
باید رام کنم این دل چموش را 
باید نخواهم 
هیچ چیز در این دنیا دلبخواهی نیست .. هیچ چیز .. 
شب میشود 
هنوز من هستم و پچ پچ ها که تمامی ندارد .. 
من هستم و بالشی خیس 
من هستم و هزار سوال بیجواب .. 
چشم هایم سنگین میشود 
آرام زیر لب زمزه میکنم فردا هم روز دیگری ست .. 
در دلم میگویم براستی فردا هم روز دیگری ست ؟ 
و به خواب میروم .. 
 
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/٦/۱ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ توسط NasibeH نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان