دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

من همه را کم دارم
همه مرا کم دارد
من خودم را !

 

***

تو میدانی زل زدن توی چشم کسی که قرار نیست چیزی از درون آدم دستگیرش شود چقدر سخت است ؟ میدانی چه حالی دارد که او یک جمله بگوید و تو بخواهی طفره بروی یعنی چه ؟ میدانی فروریختن از درون و لبخند روی لب و گلوی باد کرده از بغض و با انگشت بازی کردن چه حالی دارد ؟ می دانی عوض شدن یواشکی که آدم را عوضی بار می آورد چه مزه ای دارد ؟
شده ام یک آدم دیگر
یک آدم عوض شده
خودمانی اش میشود
یک آدم عوضی
...
از تمام من
همین یک نام مانده بر دوشم
سنگین و طاقت فرسا
یک آدم عوضی
دنیای عوضی
روزگار عوضی
و یک نگاه از دور
با هزار هزار دلتنگی
به آن ها که دوستم دارند
آنها که دوستشان دارم ..

پ ن 1 : هنوز وقتی یادشان می افتم تپش قلبم را در دهانم حس میکنم .. یاد آنهایی که اینجا هستند ، آنهایی که اینجا نیستند ... و من دوستشان دارم اما ، آدم دنیایشان نیستم دیگر .. آدم دنیای م نیستند دیگر  .. 

پ ن 2 :
به سوختم 
که ساختن در سوختن است !
خرابش کردم
که عمارت در خرابی است !

"نقل از نامه های حوا "

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢۱ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ توسط NasibeH نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان