دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز


قرار بر مداری بود
که پیوسته میچرخید ..
بر زمین و زمان
و سهم من از
یاد تو
که گیر کرده
در گلوی غمباد گرفته ام
خس خس سینه ای ست
که تمام وقت
تکلم واژه های معلولم را
به بازی گرفته و
حواله کرده به سه نقطه های بی انتها ...

***


مهمان عزیز 5 ساله م بعد از یک شیرین کاری کودکانه در حالی که همه آدم بزرگ ها و از جمله من داشتیم ریسه میرفتیم .. رو کرد به سمت من و خیلی جدی خیره به چشمهایم نگاه کرد و گفت : "مگه تو دوست من نیستی؟ پس چرا داری میخندی؟ یه دوست که از پشت سر به دوستش توپ نمیزنه !"
...


هنوز دارم به تعریفش از دوستی فکر میکنم . جوابی نداشتم که توجیه کنم .. فقط عذرخواهی کردم .


پ ن ۱ : آقا دلمان را دزدیده اند ، شب یا روزش را نمیدانم ، یک آن به خودم آمدم و دیدم سر جایش نیست .. نوشته ها و تمام احساسات درونمان هم رویش ... آقا جایشان خالی ست .. با بی دلی چه کنیم ؟
میخواهم بنویسم اما ...


 پ ن ۲ : یک آهنگ نیمه غمگین آرام گذاشته ام و کتاب در دست میروم .. کنار گلدانهای لب باغچه مینشینم .. برایشان میخوانم و سکوت که میکنم ،صدای پچ پچ شان را میشنوم !

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۸٩/۱۱/٢۱ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط NasibeH نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان