دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

 

عمیق شده ام ...

گیج می زنم !

گیــــــج...

وقتی دنیا در سرم می چرخد،
وقتی حرف ها در ذهنم وول میخورند،
اما به زبان نمی آیند!
 
وقتی بی دلیل به ترک دیوار هم میخندم!
وقتی باشنیدن یک آهنگ آرام
تا سر حد ممکن نوستالوژیک میشوم !
وقتی پر میشوم از خالی شدن...
وقتی دنیا از دستم رها میشود
و من می چرخم و می خندم و بهت زده می شوم
.
.
.

دنیا پیچیده تر از آن است
که من درکش کنم ...

حرف هایی دارم برای نگفتن ...
.

.

شاید وقتی دیگر ...

 

***

 

پ ن ١ : از پراکنده گویی خسته شدم ، برای قلمم دعا کنید! مدتی ست دچار فقر بیان شده ام و اصلا" خوب نمی نویسم ! 

 

پ ن ٢ : عمیق شده ام ... آنقدر که از نگاه سرشارم ... حس قشنگی ست ، دوستش دارم ...خیلی زیاد !

 

پ ن ٣ : یاد خیلی ها این روزها درگیرم کرده ،بیشتر از همه  یاد بهترین پدر بزرگ دنیا ! کاش خوابش راببینم و از حضورش سیراب شوم ... سیـــــــراب!


پ ن ۴: این روزها علی رغم مشغله و دغدغه ی زیاد روزهای قشنگی ست ... خدا را شکر ! 

  

 پ ن ۵: کس چون شما این چنین دوست دیوانه ای نداشت !

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۳/۱۱ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط NasibeH نظرات () |

 


ب
رای شما چه فرقی می کند ...
من باشم یا نباشم
بنویسم یا ننویسم
خوب باشم یا ...

گیرم که دلتنگی­ای هم آمد
و هر از گاهی پشت چراغ قرمز،
توی صف اتوبوس
پشت قهقهه و خنده های بلند
و یا حتی به وقت درد و خستگی ...

و چشیدن طعم تلخ قهوه
و پرسه زدن های گاه و بیگاه در وب ...
گیرم که آمد
و گلوی شما را گرفت
که چه ؟!
برای شما چه فرقی میکند...
مهم برای شما این است:
که من همه ی رقص ها را بدانم 
آن هم به نوع سازی که شما می نوازید !

 

*** 


پ ن ١ : دلم میخواهد تنها باشم ، تنهای تنها ساز دهنی ام را بردارم و بروم بالاترین نقطه ی شهر، شاید هم دنج ترین و خلوت ترین...و در آن فوووت کنم از ته دل ... و بنوازم برای خودم ...
فقط و فقط برای خودم ! و البته برای ستاره ها ...
 


پ ن ٢ : امان از دست آدمهای بی انصاف ... 

پ ن ٣ : بگذارید هیچ نگویم تا به قول پدر "ناموس در خانه بماند"

 
پ ن ۴ : قصه نغز تو  از غصه تهی است! 
                                                      باز هم قصه بگو!
                                                                         تا به آرامش دل سر به دامان تو بگذارم و بر خواب روم...

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۳/٤ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ توسط NasibeH نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان