دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت
تمام بالهایش غرق دراندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو
آسمان چشمهایمان خیس باران بود
و انگار کسی حس کرد
دلی بی تو تمام هستی اش از دست خواهد رفت
کسی حس کرد
دلی بی تو هزاران باردر هر لحظه خواهد مرد
تو نیز رفتنی شدی ...

تو نیز همچو عطر یاس،

به وقت کولاک و برف و یخ،
به خاطر سپردنی شدی...

***

نفرین به این دنیای زشـت...
                        زشــــت...
                                 زشـــــت...

پ ن ١ :
نفرین به این دنیای زشت که بی آنکه فکر پژمردن دلی باشد...یا غصه خوردنش را ببیند ، بیرحمانه تمام امید و آرزوی مادری را به دست باد میسپارد، تا تنها،حسی نرم و عطری مست کننده خاطرش را نوازش دهد ...

پ ن ٢ :
ری رای عزیزم!
از خدا برایت آرزوی آرامش و صبوری میکنم،مطئن باش قاصدک آسمانیت ،اکنون در آغوش فرشته ها آرمیده و انجا دلش برایت می تپد...

پست ٩ خرداد به افتخار تو بود،و ١٣ آبان ورود سروش آسمانیت را به زمین خوش آمد گفتم... و حالا چه زود نامه ی خداحافظی اش را از زمین مینویسم...امیر کوچولو  چه زود پروانه شدی!
چقدر دلم گرفته است از مرام زمین!

پ ن ٣ :
برای مدتی نمی نگارم! تا مدتی اینجا تعطیل میباشد!

پ ن ۴ :
به حرمت باران دعایم کنید!

پ ن ۵ :
. . .

همین و دیگر هیچ!

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٧/٩/٢٤ساعت ٧:۱٥ ‎ب.ظ توسط NasibeH نظرات () |

 

 

به گواهی تقویم

امروز

یک چوب خط به عمر سالهای غربتم اضافه شد
نه خاطری به یادش بود و نه جمعی گرد هم آمد
نه شمعی افروختند و نه هدیه ای آوردند
تنها دیشب باران بر دلم بارید...

 

یادم است

آن روز که می آمدم ,هم

بارانی بود

چشمان آنانی که به بدرقه ام آمده بودند.

دیشب هم مثل آن شبها

همان تلخ لبخند کهنه را بر لب داشتم:

"شکر
غربت
تنهایی مان امسال تنها تر بود..."

چینی بر چهره ی من افزوده شد
و من نمیدانم چرا هر سال

پنجمین روز ماه نهم
غربتی عجیب وجودم را پر میکند

و دلتنگ می شوم...
دلتنگ دنیای قبل از تولدم...
امروز به روایت تقویم من
"یـــــک ســـال بزرگـتــر شـــدم"

 

***

پ ن ١:

می ترسم که تقویم هم

فراموش کند

میلادت را...

پیغمبری هم بلد نبودی

ای کلاغ پیر!

 

پ ن ٢ :
امروز به روایت تقویم
مــن قدمی به اندازه ی یــک ســال به مرگ نزدیک تر شدم... کاش به خدایم هم!

 

پ ن ٣:
این روزها همبازی روزگار شده ام ...خیلی دعایم کنید...

 

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٧/٩/٥ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ توسط NasibeH نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان