دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

 

هیچ وقت زائر خوبی نبوده ام

این را همه ی کبوترانت نیز میدانند

وقتی که رم می کنند از کاسه ی گندمی که در دستان من است

حس میکنم

به عصیان آدم و انگور مسموم می اندیشند

من زائری هستم که بندهای دخیلم

در ملکوت حرم باز میشوند

و نذرهایم گم میشوند

در هیاهوی روزمرگی

من زائری هستم که شب

ضریحت خوابم را

سرشار از شمیم نافه آهو می سازد

و صبح آزادی " یاکریم ها "را

نشانه می روم

هیچ وقت زائر خوبی نخواهم شد...

اما خوب می دانم که این گندم ها

... هرگز مرا از بهشت نمیرانند...

***

پ ن 1 : دهاتیَم سخن عاشقی نمیدانم ... یا ضامن آهو ! شانه هایت کو ... !!!

پ ن 2 :میلاد همه ی خوبی ها علی بن موسی الرضا بر همه مبارک...لبخند

پ ن 3: این روزها خیلی التماس دعا...! 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸٧/۸/۱٩ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط NasibeH نظرات () |

 

 

ماه من غصه چرا؟

آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد.

یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان

نه شکست و نه گرفت!

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید.

و در آغاز بهار دشتی از یاس سپید

زیر پاهامان ریخت.

تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست!

ماه من غصه چرا؟!

تو مرا داری و من هر شب و روز

آرزویم همه خوشبختی توست!

ماه من! غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ایت از لب پنجره ی عشق زمین خورد و شکست

با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود که

خدا هست... خدا هست...!

او همانی ا ست که در تارترین لحطه ی شب راه نورانی امید را نشانم می داد...

او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد

همه زندگی ام غرق شادی باشد...

ماه من!

غصه اگر هست بگو تا باشد!

معنی خوشبختی بودن اندوه است...!

این همه غصه و غم این همه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه ! میوه ی یک باغند

همه را با هم و با عشق بچین...

ولی از یاد مبر

پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا...!

و در آن باز کسی می خواند

که خدا هست ...خدا هست...

و چرا غصه چرا......!!؟

***

پ ن ١ : وبلاگی پیرامون دست نوشته های شخصی و فناوری اطلاعات راه اندازی  کرده ام  که بزودی آن را با شما به اشتراک خواهم گذاشت. فعلا" در دست تعمیر است!

پ ن2 : باران بارید و من دست های خدا را بر بالای سرم دیدم که برایم چتری ساخته بود از باران ... تا من زیر آن چتر قدم بزنم و هر لحظه عشقی نو وجودم را فرا بگیرد...
روی ماه خدارو باید بوسید...خدا رو برا خداییش شکر...

پ ن 3 : این روزها خیلی خیلی محتاج دعام!
... اگر یادتان بود و باران گرفت...دعایی به حال بیابان کنید...

پ ن 4 : سروش کوچولو ورودت رو به دنیای عجیب و غریب ما زمینی ها خوش آمد میگم ...امیدوارم با اومدنت سیلی از عشق جهان رو دربر بگیره...کاش اینقدر برای گرفتن دستهای کوچولوت دور نبودم... کاش! 

نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸٧/۸/۱۳ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ توسط NasibeH نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان