دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

السّلام علیک حین تقوم. السّلام علیک حین تقعد.

 السّلام علیک حین تقرء و تبین . السّلام علیک حین تصلی و تقنت.

 السّلام علیک حین ترکع و تسجد .السّلام علیک حین تهلل و تکبر.

 السّلام علیک حین تصبح و تمسی

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد
سـوار صـاعـقـه پـا در رکـاب خـواهد شد؟

کدام جمعه ز تاثـيـر تـابـش خورشـيـد
دلي که يخ زده از غصه ، آب خواهد شد؟

کدام جمعه ز عـطر بهشتي گل ياس
بـهـار غــرق شـمـيـم گــلاب خواهد شد؟

کدام جمعه بـگـو يـا مــحــول الاحـوال
در آسـمـان و زمـيـن انـقلاب خواهد شد؟

...

..

.

می دانم انتظارم را می کشی‌ انتظار ندبه هایم:دعاهایم برای فرجت را

اما من باز هم مثل همیشه عهد شکنی می کنم و خواب چشمانم را می ربایدو صبح جمعه ای دیگر را از دست می دهم تا جمعه ای دیگر ولی...

می دانم که دلت را شکسته ام و می دانم که سهم من از انتظار برای تو به خواندن دعای فرجت درقنوت نمازهایم و زیارت جمکرانت خلاصه می شود. ولی تو هنوز امید داری : امید به بازگشتم و توبه ام و من باز هم مثل همیشه توبه شکنی میکنم و باز تو اشک میریزی و از خدا برایم استغفار می طلبی مثل اینکه تو به جایم گناه کرده ای

 می دانم زمانی که پرونده ام جلویت باز میشود  پرده اشک چشمان زیبایت را می پوشاند و من باز هم غفلت می کنم و همه را به دست فراموشی می سپارم

شاید اگر آن چشمان بارانی منتظر زیبا را می توانستم تجسم کنم به خود می آمدم و.............

ولی با همه این احوال میدانی که چقدر دوستت دارم اگر چه شیعه ات نیستم ولی می توانم محبت باشم نه؟

تا چشم روی هم میگذاری غروب جمعه از راه میرسد و من مثل هزاران انسان دیگر آن زمان تازه به یادت می افتم و غربتت را درک  می کنم ولی باز هم روز از نو

ولی باز هم با همه ی رو سیاهیم می گویم:

اللهم عجل لولیک الفرج

 

نوشته شده در جمعه ۱۳۸٦/٤/٢٢ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ توسط NasibeH نظرات () |

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟.

بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند؟

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳۸٦/٤/۱٢ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ توسط NasibeH نظرات () |

ســــــــلام.

ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم . دلم برای همتون تنگ شده . راستش اصلا حسش نیست که آپ کنم . ولی بخاطر شما میام . یه کم خسته هستم . دعام کنین که خیلی به دعاتون نیاز دارم به همتون سرمیزنم . بازم بابت بی معرفتیم معذرت.

همین ....!

 ***

 


ساده با تو حرف می زنم.

مثل اب با درخت!

مثل نور با گياه!

مثل شب نبرد خسته ای با نگاه ماه!

ساده با تو حرف ميزنم.

کيست اينکه خيره مانده اين چنين مات و مضطرب در نگاه من ؟

من ٬نه ٬اين نه من ٬نه نيستم

اين غريب اين غريبه ی شکسته کيستم ؟

مادرم کجاست ؟ من کلاس چندمم؟ دفترم ٬کتاب فارسی ٬جزوه های خط من کجاست ؟

من چرا چنين هراسناک و مضطرب !

من که در کلاس جزء بچه های خوب بوده ام!

ساکت و صبور من هميشه گوش داده ام .

دفتر مرا نگاه کن ٬ بارها و بارها بی غلط نوشته ام آب آذر آفتاب !

مشق های من مرتب است ٬ موی سر و ناخنم

پس چرا چنين؟

اين غريب ٬اين غريبه در حصار قاب آينه٬ اين که شانه می کشد به موی خويش کيست؟

شانه؟

من کلاس چندمم؟ مات و گيج و بهت ٬مانده ام ميان آنچه هست و نيست !!

نه نبوده هيچ گاه ٬ اين حصاروقاب جزء درس من نبوده است !

....

نوشته شده در شنبه ۱۳۸٦/٤/٢ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط NasibeH نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان