دلم گرفته از اين روزها، دلم تنگ است ... ميـان ما و رسيدن، هـزار فرسنگ است... مرا گشايش چنـدين دريچه کافــي نيست ... هـزار عرصه براي پريـــدنم تنگ است... اسيــر خاکـم و پرواز، سرنوشتــــم بود ... فـرو پريدن و در خاک بودنم ننگ است... چگونه سر کنـد اينـجا ترانه ي خود را ... دلي که با تپـش عشق او همـاهنگ است... هـزار چشـــمه ي فرياد در دلـم جوشيد ... چگونه راه بجويد که رو به رو سنگ است... مـرا به زاويه ي بـاغ عشق مهمان کـن ... در اين هزاره فقط عشق پاک و بي رنگ است...


تیـــک تاک

! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

 

مثل یک فرشته کوچک 

 آرام و نرم  
از آسمان می آیی 
روی شانه ام مینشینی 
و 
پچ پچ ت 
گوش مرا پر میکند 
و من 
ریسه میروم 
دیوانگی ام را
 و دلم برایت  
 غنج میرود 
دست هایم را میگیری 
دست هایت 
برای من 
خنکای بهشتی میشود 
به غایت آرزو
شیرین 
چشم هایت 
به نهایت نور 
روشن 
من و تو 
تو و من 
دست در دست   
هی میچرخیم و 
هی ... 
و تو 
رفته رفته 
 محو میشوی 
با جرقه ای در دلم .. 
.
.
.
من می مانم و 
بهت آدم ها .. 
 
***
من هستم و یک دنیا موسیقی در ذهن ، خروارها سکوت مانده روی دست ، من هستم و تمام تنهایی .. وقتی برای خودم راه میروم و آرام ترانه زمزمه میکنم .. 
وقتی توی جمع ، بی خیال آدم ها رو می کنم به پنجره و زمان برایم همانجا متوقف میشود .. وقتی تمام لذت من میان آنهمه نوشیدنی گوناگون یک لیوان چای میشود ..
وقتی بریده ام از آدم ها و نفس میکشم و فکرمیکنم شاید هنوز امیدی مانده باشد در آن دورتر ها که من دستم نمیرسد . .. کمی از چای را قورت میدهم و نهیب میزنم که .. آهای دختری بیخیال این حرف های تکراری ...

حالم خوش است ، اتفاقی نیفتاده فقط حالم از تنهایی خوش است ..
حالم از تنها قدم زدن ، ترانه زمزمه کردن ، تنها نگاه کردن ، تنها عاشقی کردن ، تنها لذت بردن ، تنها گوینده و شنونده خود بودن ، تنها چای نوشیدن و تنها تنهایی را بلد شدن خوش است ... 
پ ن : یک بغض ناشناخته ...
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/۱۳ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ توسط NasibeH نظرات () |

 
 
 
دلیل زنده بودنم
از تو ممنونم برای اتفاقهای بزرگ و سخت
برای مسئله های ریز و آسان
برای  خاطره های بزرگ
برای یادهای کوچک ..
ممنونم برای همه چیز
.
.
.
.
.
وقتی تو دوست داشتنی هستی .. نمیشود تو را دوست نداشت !

***

پ ن : تقدیم به تنها نگاه پشت شیشه ..
 
نوشته شده در پنجشنبه ۱۳٩۱/۱/۳۱ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ توسط NasibeH نظرات () |

و حالا روزگاری شده است که در آن مادامی که روز و شب از من عبور میکنند ، میل به سکوت و خفگی مطلق در من هی بیش و بیشتر میشود .. کسی چه میداند گلویم را زیر کدام کفش جا گذاشته ام ..
و جالب این است که این سکوت تنها مختص من نیست .. بد نیست هر از گاهی زیر پایمان را نگاه کنیم .. شاید دلی ... گلویی .. حرفی .. نگاهی .. به آن چسبیده باشد ،
هر وقت دیدی دنیا برایت کند پیش میرود ته کفشت را نگاه کن !  ..
نوشته شده در جمعه ۱۳٩۱/۱/٢٥ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط NasibeH نظرات () |


عطر تن بهار
بوی باران گرفت و
ما
خل شدیم ...

***

عروس خوشخرام من
چه چله ها که نشستم
به انتظار تو 
دلم چه تنگ شده بود
برای هو هوی باد
لای موهای آشفته ات ...
دمی باش
با من برقص ..
من از دوری دامنت سخت آشفته ام ..

***
معجزه ذاتا" کلمه شگفت انگیزی ست .. وای به روزی که محقق شود و این "حال خوب" من عجیب بوی معجزه میدهد!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳٩۱/۱/٩ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط NasibeH نظرات () |

امشب عازم سفرم ...از غروب هی دارم  زیر لب زمزمه میکنم :
دهاتی م سخن عاشقی نمیدانم ... یا ضامن آهو شانه هایت کو ... ؟

میرم یه بغض کهنه رو اونجا بازکنم و برگردم ..
از ته دل از همه شما میخوام منو بابت همه کوتاهی ها و بدی هام ببخشین ..

پ ن : شادی هاتون موندگار .. عیدتون مبارک ..

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۱ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ توسط NasibeH نظرات () |

Design By : Pichak

گذشته ها
دوستان