! ... عرفان را دوست دارم تو را نیز

شب بود ، تنم خسته بود روحم خسته بود .. دلم خسته بود .. پیاده داشتم خیابان گز میکردم تا به خانه برگردم .. از دور دیدمش ، داشت به سمتم می آمد .. رسید و سلام و خوش و بش .. بوسه بارانم کرد ، چندین بار مرا در آغوش فشرد .. اشک هایش از سر ذوق و دلتنگی امانش نمیدادند .. میگفت پاهایش از دیدن من سست شده .. میگفت که قدر چشمهایش مرا دوست دارد و اشک ریخت و اشک ریخت و مرا در آغوشش فشرد و هی توی چشم هایم نگاه میکرد .. چشمهایش میدویدند از روی صورتم .. گفت نمیتواند احساسش را ابراز کند .. میگفتم از مهربانی ت است که دوستم داری از خوبی و بزرگواری ت است .. نمیگذاشت کلامی از دهان من خارج شود .. هر بار هر کلمه مرا با چندیدن بوسه پاسخ میداد ...
و من باقی مسیر را فکر کردم .. به اینکه هنوز هم میشود به آدمها امیدوار بود .. هنوز قلب هایی هست که از سینه کنده نشده اند و همین فکرها چنان مرا به خانه رساند که تنم خستگی را از یاد برده بود ...
تو نیستی و وجود مرا آدمهایی پر کرده اند که یادشان مرا به وجد می آورد ..
و همین برای دلخوشی من کافی ست ..
پ ن 2 : دلتنگتم کلمه ... برگرد !
پ ن 3 : یا رفیق من لا رفیق له ..

می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را
***
تنها دعایی که هیچ وقت ، هیچ زمان و هیچ مکانی آن را از یادم نمیبرد این است ..

"لحظه دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام، مستم
باز می لرزد دلم، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم "
×××
من همان دختر کوچک نمک گیر نمکدان شکن هستم .. که حواسم هست این روزها بدجوری هوایم را داری ..

که هیچ
بادی نمیوزد اینجا
جز به شوق برگ ریزان
این چه انصافی ست
.
پ ن : فصل ابر و باد و مهر و ماه ، رسید ..
دم .. بازدم .. دم ... بازدم .. دم ...
کم کم حس میکنم دمای هوا به طور تصاعدی دارد بالا میرود ....گونه ها و گوش وگردنم هی داغ و داغ تر میشود ..
یکی هی در گوشم پچ پچ میکند ..
هدفون برمیدارم و با بالاترین ولوم ممکن موزیک گوش میدهم .. ..
پچ پچش نم نمک محو میشو لای صدای خواننده ..
آهنگ تمام میشود ..
اعوذ بالله من الشیطان رجیم
گوش من از پچ پچ ها پر است ..
قرار است دلم هیچ نخواهد
.. بغضم را قورت میدهم
اشک هایم را با پشت دست پاک میکنم ..
باید بفهمم
باید رام کنم این دل چموش را
باید نخواهم
هیچ چیز در این دنیا دلبخواهی نیست .. هیچ چیز ..
من هستم و بالشی خیس
من هستم و هزار سوال بیجواب ..
چشم هایم سنگین میشود
آرام زیر لب زمزه میکنم فردا هم روز دیگری ست ..
در دلم میگویم براستی فردا هم روز دیگری ست ؟
| Design By : Pichak |
- آذر ٩۱
- آبان ٩۱
- مهر ٩۱
- شهریور ٩۱
- امرداد ٩۱
- تیر ٩۱
- اردیبهشت ٩۱
- فروردین ٩۱
- بهمن ٩٠
- دی ٩٠
- مهر ٩٠
- شهریور ٩٠
- امرداد ٩٠
- تیر ٩٠
- خرداد ٩٠
- اردیبهشت ٩٠
- فروردین ٩٠
- اسفند ۸٩
- بهمن ۸٩
- دی ۸٩
- آذر ۸٩
- آبان ۸٩
- مهر ۸٩
- شهریور ۸٩
- تیر ۸٩
- خرداد ۸٩
- اردیبهشت ۸٩
- فروردین ۸٩
- اسفند ۸۸
- بهمن ۸۸
- دی ۸۸
- آذر ۸۸
- آبان ۸۸
- مهر ۸۸
- تیر ۸۸
- خرداد ۸۸
- اردیبهشت ۸۸
- فروردین ۸۸
- اسفند ۸٧
- بهمن ۸٧
- دی ۸٧
- آذر ۸٧
- آبان ۸٧
- مهر ۸٧
- شهریور ۸٧
- امرداد ۸٧
- خرداد ۸٧
- اردیبهشت ۸٧
- اسفند ۸٦
- بهمن ۸٦
- دی ۸٦
- آذر ۸٦
- آبان ۸٦
- شهریور ۸٦
- تیر ۸٦
- خرداد ۸٦
- اردیبهشت ۸٦
- فروردین ۸٦
- اسفند ۸٥
- بهمن ۸٥
- آذر ۸٥
- آبان ۸٥
- مهر ۸٥
- شهریور ۸٥
- امرداد ۸٥
- تیر ۸٥
- خرداد ۸٥
- اردیبهشت ۸٥
- فروردین ۸٥
- اسفند ۸٤
- بهمن ۸٤
- دی ۸٤
- آذر ۸٤
- مهر ۸٤
- فروردین ۸٤
